لغات مبتدی زبان انگلیسی

درمورد لغات مبتدی زبان انگلیسی

مهم نیست در چه سطحی از یادگیری زبان انگلیسی هستید، یادگیری برخی از کلمات باعث می شود خیلی سریع تر بتوانید صحبت کنید. در واقع این لغات به شما کمک می کنند تا کارتان را راه بیاندازید به خصوص در مکالمات روزانه. خوشبختانه این کلمات بسیار ساده اند و با کمی تمرین به آن ها تسلط پیدا می کنید. در ادامه با لغات مبتدی زبان انگلیسی بیشتر آشنا می شویم.
 

لغات مبتدی زبان انگلیسی

 

اسم ها در زبان انگلیسی

اسامی می توانند به انسانها، اشیاء، فضاها و مکانها، و ایده ها اشاره داشته باشند. و این هم لیستی از مهم ترین اسامی که زبان آموزان سطح مبتدی قطعا به آنها نیاز دارند.
 
 
• House (خانه)
در واقع house ساختمان یا سازه ایست که شما در آن زندگی می کنید. انواع بسیار مختلفی از خانه وجود دارند: apartment (آپارتمان)، mansion (عمارت)، hut (کلبه) و … house شما در واقع همان home (محل زندگی) شماست و به آن محل اسکان (residence) نیز گفته می شود.
 
.I live in a large house with my sister
با خواهرم در یک خانه بزرگ زندگی می کنم.
 
 
 
• Job (شغل)
تعریف شغل مشخص است، کاری که انجام می دهید تا از آن پول در بیاورید و امرار معاش کنید. مثال:
 
.Meena is looking for a new job
مینا دارد دنبال یک شغل جدید می گردد.
 
 
 
• Business (کسب و کار)
بیزنس می تواند یک سازمان یا سیستم باشد که شما در آن چیزی را می خرید یا می فروشید که پول در بیاورید. اگر شما یک کسب و کار را اداره می کنید، فعل آن run است. مثلا:
 
.She has been running her own business for five years now
الان دیگر پنج سال است که او در حال اداره بیزنس خودش بوده.
 
 
 
• Food (غذا)
نیازی به توضیح در رابطه با این آیتم نیست، مستقیما سراغ مثال می رویم:
 
.She asked me what sort of food I liked the most
او از من پرسید که چه نوع غذایی را بیش از همه دوست دارم.
 
 
 
• Restaurant (رستوران)
مثال:
.Yesterday, I had dinner with my friends at a restaurant near my house
دیروز، با دوستانم در یک رستوران نزدیک خانه ام شام خوردم.
 
 
 
• Telephone (تلفن)
یکی از جذابیت های یادگیری هر زبان کلمات مشترک آن با زبان مادری ماست. مثال:
 
?Can I use your telephone to call my brother who recently moved away to another town
می توانم از تلفنت استفاده کنم تا با برادرم که اخیرا به یک شهر دیگر نقل مکان کرد تماس بگیرم؟
 
توجه کنید که فعل مورد استفاده در اینجا call است.
 
• Address (آدرس)
 
آدرس هم مانند تلفن کلمه ای مشترک است که هم در زبان فارسی، و هم در زبان انگلیسی استفاده می شود. مثال:
 
.My mailing address is 18 Park Street, Kolkata 700016
آدرس پستی من پلاک ۱۸، خیابان پارک، کلکاتا ۷۰۰۰۱۶ است.
 
* توجه داشته باشید که در زبان انگلیسی معمولا برعکس فارسی، آدرس از کوچکترین (مثل پلاک و واحد) به بزرگترین (شهر و کشور) حرکت می کند.
 
 
• Money (پول)
شرط می بندم اگر هر کلمه ای را بلد نبوده باشید، این کلمه را بلدید! مثال:
 
.Her business failed, so she has lost a lot of money recently
کسب و کار او شکست خورد، بنابراین اخیرا پول زیادی از دست داده است.
 
 
• Friend (دوست)
تعریف افراد از این کلمه می تواند بسیار متفاوت باشد، اما در هر صورت پیدا کردن دوست حقیقی می تواند کار سختی باشد:
.I went to watch a movie with a friend from school
با یک دوست از (زمان) مدرسه رفتم که یک فیلم ببینم.
 
 
• Love (عشق)
این کلمه نیز خود گویای معنی اش هست. پس بی درنگ به سراغ مثال آن می رویم:
.I love this book so much that I’ve already read it five times
آنقدر این کتاب را دوست دارم که پنج بار آن را خوانده ام.
 

لغات مبتدی زبان انگلیسی

 

ضمایر در لغات مبتدی زبان انگلیسی

ضمیرها کلماتی هستند که در جمله جایگزین اسم ها می شوند تا از تکرار آنها جلوگیری کنند.
 
اگر در حال صحبت کردن به شکل اول شخص هستید، می توانید از ضمایر I (من – فاعلی)، me (من – مفعولی) و mine (مال من) استفاده کنید.
 
در حالت دوم شخص، هم برای مفرد و هم برای جمع می توانید از ضمیر you (تو و شما – فاعلی و مفعولی) و yours (مال تو / مال شما) استفاده کنید.
 
در حالت سوم شخص مفرد برای آقا: he (او – فاعلی)، him (او – مفعولی) و his (مال او)؛ برای خانم: she (او – فاعلی)، her (او – مفعولی)، و hers (مال او)؛ و برای اشیاء از it (آن فاعلی و مفعولی) و its (مال آن) استفاده کنید. در صورتی که می خواهید به شکل کامل با کاربردهای it و معنای درست و دقیق آن آشنا شوید، از مقاله کاربرد های It در زبان انگلیسی دیدن کنید.
 
برای حالت سوم شخص جمع نیز می توانید از ضمایر they (آنها – فاعلی)، them (آنها – مفعولی) و theirs (مال آنها) استفاده کنید.
 
 
برای درک بهتر این مطالب، در ادامه چند مثال می آوریم:
 
.I lost my wallet today
امروز کیف پولم را گم کردم.
 
.She writes in her notebook every day
او هر روز در دفترش می نویسد.
 
.Hilary broke her favorite toy and she is very sad about it
هیلاری دستش (را) شکست و راجع به آن خیلی ناراحت است.
 
.They closed the business last week
آنها هفته پیش کسب و کار را پایان دادند.
 
 
.Some strangers were following me at night, and I was afraid that they would do something bad to me
یک سری غریبه شب در حال تعقیب من بودند، و من می ترسیدم که بلایی سرم بیاورند.
 

فعل ها در زبان انگلیسی

اسامی (nouns) معمولا پیش از یک فعل (verb) می آیند، و یادگیری 10 فعلی که در ادامه می آیند بسیار کاربردی خواهد بود.
 
• Talk (صحبت کردن)
این فعل یکی از ساده ترین افعال، و در عین حال یکی از کاربردی ترین آنهاست. مثالی برای این فعل:
.I talk to my best friend every day, at night, over the phone
من هر روز، شب، پای تلفن با بهترین دوستم صحبت می کنم.
 
 
• Do (انجام دادن)
از این کلمه علاوه بر فعل کمکی، به عنوان یک فعل به معنای انجام دادن استفاده می شود. مثال:
.I will do the task as soon as I get home from work
به محض این که از سر کار به خانه برسم تسک (وظیفه) را انجام خواهم داد.
 
 
• Go (رفتن)
این فعل می تواند معانی مختلفی در زبان انگلیسی داشته باشد و مخصوصا با افزودن preposition ها یا همان حروف اضافه می تواند معانی کاملا متفاوتی به خود بگیرد. در ادامه مثالی از ساده ترین کاربرد این فعل داریم:
.Ray will go to his sister’s house tomorrow by train
ری فردا با قطار به خانه خواهرش خواهد رفت.
 
 
• Make (ساختن / درست کردن)
این فعل می تواند در معانی و contextهای مختلفی به کار رود. مثلا make your bed یعنی تخت خوابت را مرتب کن. مثال:
.He is going to make a plan for a more successful business
او می خواهد یک پلان (برنامه) برای کسب و کاری موفق تر درست کند.
 
 
• Walk (راه رفتن)
مثال:
.They walk home from school
آنها از مدرسه تا خانه راه می روند / پیاده می روند.
 
 
• Eat (خوردن)
*نیازی به توضیح نیست! مثال:
.Mary loves to eat chocolate
مری عاشق این است که شکلات بخورد.
 
 
• Drink (نوشیدن)
این کلمه می تواند اسم یا فعل باشد. در حالت اسم به معنای نوشیدنی (الکلی) است. مثال:
.It’s important to drink water after working out
نوشیدن آب بعد از ورزش کردن مهم است.
 
 
• Work (کار کردن)
این کلمه نیز می تواند هم اسم باشد و هم فعل. مثلا:
.I work between seven and eight hours every day at my job
من هر روز سر کار بین هفت تا هشت ساعت کار می کنم.
 
 
 
• Sleep (خوابیدن)
این هم از سومین کلمه که می تواند هم اسم و هم فعل باشد. مثال این کلمه:
.John sleeps 10 hours a day
جان ۱۰ ساعت در روز می خوابد.
 
 
 
• Feel (احساس کردن)
از این کلمه می توانید برای بیان حستان استفاده کنید. مثلا از Feel استفاده کنید و بعد صفت مورد نظر را بیاورید:
.I feel angry when someone doesn’t answer my question
زمانی که کسی به سوالم پاسخ نمی دهد حس عصبانیت می کنم (عصبانی می شوم).
 

لغات مبتدی زبان انگلیسی

 

صفات در زبان انگلیسی 

صفات کلماتی هستند که یک اسم را توضیح می دهند یا ویژگی ای را به آن نسبت می دهند. بنابراین به ما کمک می کنند که منظورمان را دقیق تر و با جزییات بیشتر منتقل کنیم. در ادامه به سراغ تعدادی از رایج ترین صفات در زبان انگلیسی می رویم.
 
• Happy (خوشحال)
یکی از زیباترین صفات. یک مثال زیبا از این کلمه ببینیم:
.The playground was full of happy children
زمین بازی پر از کودکان خوشحال بود.
 
 
• Sad (ناراحت)
در مقابل happy قرار می گیرد. مثلا:
.After losing her job, Rita was feeling very sad
بعد از از دست دادن شغلش، ریتا بسیار ناراحت بود.
 
 
• Angry (عصبانی)
مثال این کلمه:
.Joe’s mother was very angry and could be heard shouting at him because he didn’t do his homework
مادر جو بسیار عصبانی بود و می شد شنید که چون تکلیفش را انجام نداد(ه بود) سر او فریاد می زد.
 
 
• Busy (مشغول)
این کلمه در دنیای امروز بسیار پرکاربرد است. مثال:
.I cannot meet you tonight, as I’m busy with office work
نمی توانم امشب تو را ملاقات کنم، چرا که درگیر/مشغول کار دفتر(ی) ام.
 
 
• Bored (خسته / کسل)
قطعا این حس و این صفت را تا به حال بسیار تجربه کرده اید.
مثلا:
.She stayed at home during the weekend and became very bored, as she had nothing to do
او طی آخر هفته در خانه ماند و بسیار خسته و کسل شد، چرا که هیچ کاری برای انجام دادن نداشت.
 
 
• Pleased (خوشنود)
زمانی که از چیزی خوشحال هستید، یا از نحوه رفتار یک نفر با خودتان راضی و خوشنود شده اید می توانید از این صفت استفاده کنید. مثال:
.The boss was so pleased with the new employee’s work that he promoted her
رییس بسیار از کار کارمند جدیدی که او را ارتقاء داده بود خوشنود بود.
 
 
• Excited (هیجان زده)
برای این کلمه می توان مثالهای بسیاری زد:
.I was excited to see my brother after five years
من برای دیدن برادرم بعد از پنج سال بسیار هیجان زده بودم.
 
 
• Lonely (تنها)
توجه داشته باشید که میان این صفت و alone تفاوت کوچکی وجود دارد. زمانی که alone را به کار می بریم، منظورمان صرفا تنهاست اما زمانی که از این صفت استفاده می کنیم به معنای تنهایی همراه با ناراحتی است.
مثلا:
 
.Jane didn’t know anyone at the party; so, she was feeling very lonely
جین کسی را در مهمانی نمی شناخت؛ بنابراین، بسیار حس تنهایی/غریبی می کرد.
 
 
• Tired (خسته)
مثال:
.I was very tired after doing all those new exercises at the gym
بعد از انجام دادن تمام آن تمرین های جدید در باشگاه بسیار خسته بودم.
 

قید ها در زبان انگلیسی

قیدها کلماتی هستند که برای توصیف صفت ها و افعال به کار می  روند. افعالی که در ادامه می آیند در مکالمات روزمره بسیار پرکاربرد هستند:
 
• Always (همیشه)
در کل قیود تکرار (adverbs of frequency) در انگلیسی بسیار پرکاربرد هستند: always (همیشه)، usually (معمولا)، often (اغلب)، sometimes (گاهی)، hardly ever (به ندرت) و never (هیچ گاه)
مثال:
.The sun always rises in the east
خورشید همیشه در شرق طلوع می کند.
 
 
• Clearly (به وضوح)
مثلا:
.Once the rain stopped, I could clearly see the mountains from my window
زمانی که باران بند آمد، می توانستم به وضوح کوه ها را از پنجره ام ببینم.
 
 
• Often (اغلب)
مثال:
.I often see her sitting in the café with a book
من اغلب او را در حالی که در کافه نشسته با یک کتاب می بینم.
 
 
• Well (به خوبی)
این قید کاربردهای بسیاری دارد، از بیان حالتان گرفته تا به خوبی انجام دادن کاری:
.Sheila’s job has been going well and she’s making a lot of money
شغل شیلا به خوبی پیش رفته و او دارد پول زیادی در می آورد.
 
 
• Generally (به شکل کلی)
یکی از کاربردهای این قید بیان چیزی است که معمولا وجود دارد و اتفاق می افتد:
.Generally, it’s faster to reach the city if you take the train
به شکل کلی، اگر قطار سوار شوی رسیدن به شهر سریع تر است.
 
 
• Really (واقعا)
مثلا:
.They didn’t believe her, but she really didn’t commit the crime
آنها حرف او را باور نکردند، اما او واقعا جنایت را مرتکب نشد.
 
 
• Sometimes (گاهی)
این قید تکرار از قیدهایی است که هم می تواند در میان جمله بیاید و هم در ابتدای جمله. مثال:
.Sometimes, I go to the library after lunch if I’m free
گاهی بعد از نهار اگر آزاد باشم به کتابخانه می روم.
 
 
• Certainly (قطعا)
مثلا:
.I will certainly meet you next week for the interview
من قطعا هفته بعد شما را برای مصاحبه ملاقات خواهم کرد.

دیدگاه شما

چطور میتونم کمکتون کنم؟